هفته ٢٤ منو پسرم
سلام گل من ....
٢٤ هفتس كه ما با هم هستيم...
العان تو ديگه قوي شدي...
موهات در اومده و از اخر اين هفته چشماي قشنگتو باز ميكني...
خيلي حس خوببه كه من تو و دارم....
همه جا مردم بهم توجه ميكنن و مراقب من هستن تو مغازه بهم اجازه ميدن كه بشينم و استراحت كنم.
رفتم برات اسباب بازي بگيرم يه عروسك تو دستم شكست فروشنده گفت فداي سرت فقط خودتونو ناراحت نكنيد .
رفتم دسشويي چند نفر تو نوبت بودن ولي اجازه دادن من زودتر برم اين همه احترام و توجه به خاطر وجود تو ست.
از هر ثانيه با تو بودن لذت ميبرم این تويي كه براي اولين بار منو به مقام مادري رسوندي و اميد رو به مقام پدري....
تويي كه مامانم و مادر بز گ...
پدرمو پدر بزرگ ...
سمانه و رضا رو خاله و دايي كردي...
كوچولوي قشنگم.با ورودت به اين دنيا...
مينا و مائده عمه ميشن
علي عمو میشه
و از همه خوشحال تر بابا جونه كه خيلي علاقه نشون ميده به اولين نوه پسريش ...
مامان جون خيلي عكس العمل نداره كلا دليلش نميدونم چيه...!
ولي هميشه جوياي احوالت هست...
ببين اين همه نسبت مهم به خاطر وجود تو به ما اضافه شد
شاهزاده من ...
تمام عشق مادرانم تقديم تو باد
تك گل باغ زندگيم






هفته ٢٤ منو پسرم 
